خدایا به دادبرس
سلام احوال دوستای گلم...منم خوبم خداروشکرفعلاخبری ازم نیست منتظرم ببینم چی میشه...دیشب همسری بانه بودومن خونه ی باباایرجم بودم...بابایی دیراومدرفته بودبه مامان بزرگم سربزنه طفلی یکم ناخوش احواله...پیری ازپا درآوردتش...خدارحم کنه...ساعت نه به بعدبود که شماره ی جاری نامهربون افتادگوشیم....بسم الله الرحمن الرحیم...این دیگه چی میگه...زنگ زده بودخونه نبودیم زنگید گوشیم که ببینه خونه باشیم بیان بازدید...مثلاعیددیدنی...منم گفتم شرمنده که نشد....بعدش فکرکردم دیدیم حسش نیست فزدا یعنی امروز پاشم سلانه سلانه برم خونه ومنتظرایشون باشم که تشریف بیارن...زدبه سرم که اس بزنم که بگم اگه میشه فرداشب تشریف نیارید بمونه پسفردا چونفردا یه کارمهم دارم...
نویسنده :
الــنـــازجوون
21:03



