سعدیه
شب خوش.....ساعت پانزده دقه به ده رفتیم طرف سعدیه...جای خوکشلی بود امابه حافظیه نمیرسه اصلا...وقت نشدباغ ارم بریم چون وقتش تموم شده بود...رفتیم شام همبرگرمهمون باباایرج انصافاخوشمزه بود...اومدیم یکم خریدکردیم واومدیم باباایرج براهمه مون فال حافظ گرفت و دونه دونه خوندو واقعالذت بردیم...قربون صدای نازش برم عشقمه باباییم...بعدش بادادتشم باقالاتمیزکردیم و الانم گذاشتیم داره میپزه و مامان بابا توچرت هستن و من و شوشو و امیرو داداش والنازنشستیم توهال ومنتظریم باقالابخوریم فرداقبل ظهرانشالله خونه روتخلیه میکنیم میریم ...اگه نت داشتم پست میذارم بووووووووس
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سعدیه
