میرم زیر نافی تزریق کنن بهم خخخخخخخخخ
سلام من اومدم خیلی دلم برای دوستام......نـــــــــــــــــی نــــــــــــــــــی وبلاگم تنگ شده بود یه کوچولو مختصر شرح حال بدم برم خخخخخخ اون شب که خونه ی مادرشووووووووور دعوت بودیم...رفتم با همه روبوسی کردم باخانمها منظورمه....اولش مادرشووور بعد وسط خواهر شووور و بعدش جاری دیگه نشد که با خواهرشوور بوس کاری نکنم دلمم نمیومد ضایعش کنم...ولی من رفتم جلو و اون دیدم خیلی سرده و به زور با نوک انگشتاش دست داد و به زور صورتشو اورد جلو چقد ساده ام من بعدش نشستیم دیدم مهمون رسید کسی به مانگفته بود مهمونم دارن دیدیم دختر عموی مادرشوهرمه با شوهرش و دوتاپسرکوچیکش...خلاصه نشستیم ساعت یک اینا اومدیم خونمون خلاصه بدک نبود خدا نصیب همه بکنه ا...
نویسنده :
الــنـــازجوون
20:11




