دوقلوهای ماماندوقلوهای مامان، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره
زندگی من و بابا.عقدزندگی من و بابا.عقد، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
بابایی بابایی ، تا این لحظه: 41 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 37 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

خدارو باهمه وجودم حس کردم

عمل چشم پدرشوشو

1393/1/28 20:02
590 بازدید
اشتراک گذاری

سلام...

امروز خیلی شارژ بودم...قطره ویتاگنوس رو اولین برا استفاده کردم...روحیم خداروشکر خیلی خوبه....دیشی اگه شوشو میگفت میرفتیم خونه ی بابا اما چون حالم خوب نبود منم یادش ننداختم و درنتیجه نرفتیم

امروزم همسری پلدشت بود عصری زنگ زد که داره میاد و منم اماده باشه که شب میریم بیرون منم گفتم حالا بیا خونه میریم باشه...تودلم گفتم باز باباش یادش نیست اگه نگه منم یادش نمیندازم و میریم بیرونکه یه نیم ساعت بعدش زنگ زد دوباره که الناز یادم رفته بود امروز قرار بود چشم بابارو عمل کنن گفتم باشه بیا میریم....خونه رسیدینی به مامانش زنگیده بود مامانش گفته بود که عروس و دختر و پسرش بیمارستانن و شب بیمارستان میمونه باباش فردا مرخص میشه...خلاصه اینکه...تو دلم گفتم نمیدونم چه حکمتی داره اون روز مادرشوهری بهم گفت به مادرشوهرش یعنی مامان بزرگ همسری نگیم که بیا ارومیه میبریمت دکتر گردن ما نندازید حالا خودش باید خرج بیمارستان و رفت و امداش کنه...والا قربون خدابشم ....حالا ببینم احتمالا داریم میریم بیمارستان عیادت جناب پدر شوهر مهـــــــــــــربونم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

فریبا
29 فروردین 93 16:26
باران
30 فروردین 93 11:04
سلام انشاالله قطره برای تو هم جواب میده فقط یادت نره تا 15 روز پشت سرهم باید بخوری/
الــنـــازجوون
پاسخ
سلام تاامروزکه خوردم نمیشه روزی یه بارخورد.?
باران
30 فروردین 93 16:51
نهههههههههههههههه روزی سه بار
الــنـــازجوون
پاسخ
خب چ چلامیزنی باران جونم طعمش بده خب...هرچندبدترازاینوخودم سال قبل که رفته بودم دکترداروی گیاهی....اقتضاح بودباان جونم...باشه فداتشم