روزت مبارک مـــــــــــــــــــادرم

گـــرامیداشت روز مادر گرامیداشت فرشته ای آسمانی است که خداوند به هر انسانی در روی زمین یکی از آنها را هدیه داده است...فقط و فقط یکی که هیچ جایگزینی ندارد....فــــرشته ی زیبای من روزت مبارک

تنها غمخواری که هیچوقت تنهام نذاشت و همیشه پای حرفام نشست و سنگ صبورم شد...مامانی جونم فرشته ی آسمونی خودمی خیلی بـــــــــــــــــــــزرگی برام
قبل ازدواجم شاید زیاد دلتو شکوندم و یکم جوونی کردم
اما حالا که میدونی دختر خوبیم....عاشقتم...عوضش دعا کن خدا هم یه نی نی صحیح و سالم و ناز به من و همسری بده شماهم نوه داربشین خسته نشیدن از تنهایی یکی بیاد خونتون رو بریزه بهم خخخخخخخخخخخ![]()
بحثمون رو عوض میکنیم و از مامان فرشته ام که همه دنیای منه عذرخواهی میکنم که باید یکمم از خودمون بنویسم![]()
نی نی ناز کوچولوی من ،خودت میدونی که من چقد امیدوارم به اومدنت ...همه تلاشمم میکنما همه هستی من
خدایا من چقد دیگه منتظر بمونم....چقد این دکترا و منشیا نازدارن بخدا.....چن روز اول که گفته دکترنیستن و باید از سه شنبه وقت بگیرید از سه شنبه هم بکوب زنگ میزنم کسی جواب نمیده اخر سر پنجشنبه جواب دادن فرمودن از شنبه بزنید وقت بگیرید...امروزم هرچی زنگ میزنم کسی جواب نمیده فقم مشغولن نمیدونم چیه جریان....
حالا باز تلاشمو میکنم...امروزز بابایی سلماس بودش اما چه فایده روزی هم که بخوان زود بیان خونه جلساتشون نمیذاره که
بیادمیریم برای مامان بزرگا کادوبخریم.....دیشب رفتیم خونه بابابزرگکسی نبود حالمو بگیره این بار عمه خانم بد جور اعصابمو خراب کرد....وای خدا صبر بده بهم...خداروشکر همسرمم قبول داره خانوادش یکم زیادی گیرمیدن و خیلی متلک میپرونن
منمک سپردمشون به خدا....خداخودش جوابشونو داده و میده...چوب خدا صدا نداره که خوبه میکشن و بازاینقد منه بیچاره رو حرص میدن....خداشوهرخوبمو برام نگه داره اگه مث اونا بود الان هفت تا کفن پوسونده بودم بخدا
امروز ساعت 10:30 بیدارشدم ازخواب...شب با همسری تا ساعت1:30 فیلم قدیم ایرانی دیدیم بعد اون رفت بخوابه من نشستم تا 2:30
صبحم چون بعد بدرقه ی بابا اومدم بخوابم 7اینابود نمیتونستم بخوابم....بعد که فهمیدم صبح بابایی زنگ میزنه منم هم تلفن خونه هم موبایلم رو سایلنت و قطع کردم....شوشو زنگ میزنه میبینه جواب ندادم زنگ میزنه به مامانم اونم نگران میشه....میدونه دیشب خواهرش حالمو گرفته میترسه حالم بد شده باشه...مامانم بیچاره حاضرزشده بود که بیاد زنگ زدم بهش ....خلاصه باز نگرانشون گذاشتم..بعدش پاشدم داروهامو خوردم یه ساعت ایروبیک و ویبره و تردمیل زدم خیلی سرحالم و قبراق خدارو صــــــــــــــــــدهزارمرتبه شکر....امیدوارم به حق خانم فاطمه ی زهــــــــــــرا همه ی منتظرا به زودی زود دامنشون سبزبشه و سهمشون رو از خداشون بگیرن و خحدا اونایی رو هم که نی نی تودلاشونه نی نی هاشون رو صحیح و سالم و به موقع تحویلشون بده....الهــــــــــــــــــــی آمین![]()




روزت مبارک مـــــــــــــــــــادرم
