یکم دپرسم اما ناامید نیستم
سلام![]()
دوشنبه غروب شوشو از بانه رسید اومده بود ماشین رو برداشته بود و مستقیم رفته بود پیش باباایرج...یکم که گذشت باهم اومدن خونه...بعد سلام و احوالپرسی و یکم خوش و بش نشسته بودیم یهو ساعت 22:30تلفن همسری زنگ خورد...دیدیم پدرشوشو هستن پشت خط...
ازحرفای همسری متوجه شدم که مادرو پدر و برادر مجرد شوشو دم خونه ی ما تلپ هستن...نگو وقتی همسرم به پدرش که گفته من فردا ازبانه میرسم و خسته ام بمونین پسفردا بیاین...پدرشوشو هم متوجه نشده برداشته زن و بچه شو روزیکه شوشو از بانه میرسه قشون کشی کرده خونه ی ما...منم که جاریم بهم زنگیده بود گفتم که اگه میشه فردا نیاین اونم گفته بود باشه اما نمیدونم چرا پدرشوشو از جاری اینا خبر نگرفته پاشده بود اومده بود خونه ی ما...خلاصه اونجا یکم شوشو ناراحت کارباباش شدو برخوردش که تلفن رو برای شوشو من قطع کرد وقتی فهمید ما خونه نیستیم....خلاصه...دیروز از صبح خونه رو جم و جور کردم و از ساعت 10 تا 2 بکوب سرپابودم بعدشم 45دقه تردمیل رفتم و کف پاهام درد گرفت ازاینهمه تحرک
از شب قبلش که خونه باابم بودم ماکارونی خورده بودم تا الان غذای گرم نخورده بودم تا الان....خلاصه عصرشد و شوشو اومد فرستادم وسایل کیک بیسکوییتی رو خرید قبلشم یکم گردو شکست و به پدرش زنگ زد که شب با داداش اینا بیاین ها اونطرفم پدر شوشو مث بچه ها ناز میکرد...اه بدم میاد ازاین کارا بعدش میگن رفتارتون رو درست کنین...وقتی خودشون اینطورین...من مشغول اماده کردن کیک بیسکوییتی شدم و شوشو رفت حمام و از ساعت 8:30 منتظرنشستیم تااینکه ساعت22:35اینارسیدن خونه ی ما...یه چن دقه نشته بودن که یهویی یه صدایی بلند شد ازخونمون همه ریخته بودن پای تردمیل بچه ها...مامان باباشون...خخخخخگفتم الان همسایه ها میریزن خونه
جاری ویبره میرفت داداش شوشو تردمیل پارسا مسگری پریسا هم پارسا رو میکشید پایین خودش بره رو دستگا...یکم دورهم نشستیم ساعت12به بعد تشریف بردن![]()
واما امروز 20 فروردین
دیشب با ژیلا هماهنگ شده بودیم صبح ساعت8 بیدارباش و 9 اینا ازخونه زدیم بیرون یکم پیاده یکم باماشین سرراه کاربانکی مون رو حلش کردیم وبعدش رفتیم سونوگرافی دکتر لیلا شهریارفر وااااای پربود مارفتیم داخل از ساعت 10:15 انتظارما شروع شد تا ساعت 2:30دیگه کمردرد گرفتم بس که نشستم یکم با زیلا رفتیم بیرون تا اومدیم نوبت ما رسید نفر28 بودما اما سونوگرافی زیاد طول میکشید
رفتم داخل دراز کشیدم خانم دکتر سونوگرافی کردن اولش گفت زیاد معلوم نیست...فرمودن شلوار پای راستتو دربیار وای خدا بدنم یخ شد
دستگاه رو دادن داخل و گفتن که رحم تون مشکلی نداره اصلا ولی تنبلی تخمدان دارین خانم یه جورایی دلم شکست چون تابه امروز هیچ کس نگفته بود تنبلی دارم....دم دستگاه ایشونم مجهز بود فکرنکنم اشتباه شده باشه...منتهی من قبلا دوبار سونو شده بودم اثری از تنبلی نبود اینم مشکل جدید ما
پاشدم نتیجه رو گرفتم اومدم راهی خونه شدیم...حوصله نداشتم مامانم گفته بود برم اونجا...اومدم از حرصم 30 دقیقه تردمیل رفتم و 10 تا ویبره بعدش دوش وبعدش یه تخم مرغ نیمرو کردم زدم به بدن دلم غذای گرم میخواست
قرار بود امروز بریم خدمت پرفسور عبدی اما شوشو دیرمیرسه موکول شد برای فردا که شوشو زودترمیاد...ایشون نتیجه رو میبینن و بعدش میرم یه دکتر دیگه البته به پیشنهادایشون
مامانم زنگید شام رو بریم خونشون...شوشو تا یه ساعت دیگه میاد برسه حاضرشیم بریم اونجاداداش سجاد و النازو امیرم اونجان برای شام...
دوستای گلم دعاکنید درسته تصمیم دارم یه مدت اقدام نرم و خودمو بسازم و خوش هیکل کنم اما تنهایی بدجور عذابم میده...دوستون دارم![]()



یکم دپرسم اما ناامید نیستم
