یه شعرخوب
ادمه بادبادکامون یادمه
خندهی عروسکامون یادمه
هنوزم یادم میاد تنگه غروب
قصهی سوارِ زینِ نقرهکوب
دستای حناییِ مادربزرگ
قصهی رُستمُ دیو ، بره وُ گرگ
عصای پدربزرگ باصفا
چرخشِ ذغالِ قلیون تو هوا
بهترین جایزه یک کلوچه بود
همهی دنیای ما یه کوچه بود
یادمه وسعتِ پاکِ کوچهها
دل دلِ شنیدنِ صدای پا
یادمه امتحان همیشه سخت
اندازه گرفتنِ عمرِ درخت
گلِ سرخِ پَرپَرِ لای کتاب
قد کشیدن تو ترانههای ناب
وحشتِ ترکهی مرطوبِ انار
دیوارِ مدرسه وُ فکرِ فرار
فصلِ آسمونیِ یکی شدن
فصلِ بی دوومِ خوشبختیِ من
تکیه گاهِ بی گناهِ گریهها ! تو کجا رفتی ؟ کجا رفتی ؟ کجا ؟
بی تو همسایهی سایهها شدم ، تن سپردم به شکستِ بیصدا
بیا همبازیِ خوبِ کودکی ، دوباره بچه میشیم یواشکی
اگه حرفی واسه خندیدن نبود ، تا تهِ دنیا میخندیم اَلَکی…
شعری از یغما گلرویی...من خیلی دوسش دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یه شعرخوب
