جاری نامهربون
سلام نی نی ملوسم
نازنینم همه کسم نمیدونم این روزا چرا اصلا حس نوشتن ندارم اما نمیشه که ننوشت
من این روزا یکم درگیرم و گرفتار...
دیروز بابایی رفته بود سقز و شبم که موند بانه و امروز اومد البته ساعت 8اینااومد خونه ی باباایرج
دیروز خاله اینا از مشهد اومدن و ماهم بازن دایی و دایی و مامانی رفتیم خونه خاله دیدنشون...بابایی دوس نداشت برم میگفت بمون باهم میریم...هیچوقت نه نمیاوردها اما چون یکی دوتا چک از مشتریا داشت با من لج میکرد
خلاصه اجازه داد و رفتیم...سرظهری هم عمه لیلا زنگ زدو گفت برای شام بریم...اما اونا که میدونن بابایی گاهی شبانیس اگه خیلی دلشون میخواست ماهم توجمع خانوادگیشون باشیم از قبل باما هماهنگ میشدن نه اینکه همه رو دعوت کنن بعد ما یادشون بیفتیم
هرچندبهترم شد...روم نشد بگم اخه بی انصاف مگه من چیکارت کرده بودم که با حرف این و اون عید نوروز عید دیدنی نیومدی خونه داداشت
فـــــــــــــــــــدای ســـــــــــــــرم
دیروز رفتم برای لیزر فراکشنال وای فقط خدامیدونه چقد درد داشتم
امیدوارم تاثیر داشته باشه....بعدش با دختر خاله رفتیم یه سری کار بانکی داشتم حلش کردیم اومدم خونه باباایرج و شب موندم و تاالان که مینویسم و شوشو و مامان و بابا نشستن جومونگ
میبینن....و منم که مشغولم....
اما یه چی بدجور اعصابمو خراب کرده.....
یادتون باشه گفته بودم جاریم خیلی تو زندگیم سرک میکشه...و یه بارم سراینکه برمیداره به شوشوم زنگ میزنه و حرف راجع به من بهش میگه یا این چیزا خیلی اعصابم رو خراب کرده...اون یه بار که فهمیدم به شوشوم زنگیده غیرمستقیم بهش رسوندم و از طریق مادر و داداش شوشو رسوندم که نباید به شوشوم زنگ بزنه....البته اگه ادم بود مشکلی نداشت اماحالا که بو از ادمیت نبرده نمیخوام به شوهرم زنگ بزنه....
خانم امروز برداشته به شوهرم زنگ زده گفته براش از بانه یه کرم حلزونی هست بخره میگم اخه ادم بی انصاف مگه کی به شوهر تو زنگ زدم...اخه چه دلیلی داره شوهر من برات از شهرستان خرید کنه؟چقد بی عرضه هستن بعضی ادما...شوشوی منم که ساده....عصری زنگ زد گفت یه ساعت راهش مونده...گفت الناز شامپو و وسایلی که خواستی رو خریدم و زن داداش زنگ زد گفت برام کرم بخر یه دونه هم کرم خریدم...وای اینو که شنیدم دیگه حرف نزدم گفتم خداحافظ
بعدبرداشتم هرچی از دهنم در اومد نثارش جاریم کردم و برای شوشو اس فرستادم...واااااای خون جلوچشامو گرفت یه لحظه....![]()
دوست جونم فریبا پیشنهاد خوبی بهم داد گفت کرم رو بردارم و ندم به جاریم...راست میگه ها به شوشو هم بگم که بگه دیگه از اون کرمها نمیارن...آخ انقد دلم خنک میشه....میدونم شوشو هم چیزی نمیگه و قبول میکنه اگه این کاروبخوام بکنم
خلاصه بعد شوشودید فحش دادم و ناراحتم گفت نمیام خونه بابا دنبالت خودت پاشوبیا خونه....اینو گفت چون من رو این قضیه حساسم.....منم دیدم دیگه نه انگارقضیه جدی شد....از شیوه ی همیشگی استفاده کردم افتادم رو دنده ی ناز کردن و بهش گفتم عوض اینکه پریودم درد دارم نازمو بکشی و باهام مهربون باشی داری بخاطر اون باهام بدرفتاری میکنی...درحالیکه بیچاه اصلا رفتاربدی با من نداشته.....گفتم دیروز رفتم لیزر الان نصف صورتم زخمه و دردم مثل ادماییه که رفتن زیر تیغ جراحی عوض مهربونی داری ازم فاصله میگیری....
یهودیدم شوشو اس داد عزیزم میام زودی ماشین رو برمیدارم میام پیشت و دوست دارم و این حرفا
قربونش برم فکر کرده بود امشب از پریود پاک میشم....بهم گفت امشب برنامه داریم واینا البته متن جمله اش یه جور دیگه بود
اما منم ضدحال زدم و گفتم امشب نه فرداشب پاکم
خدا جونم این ادمای مزاحم رو از زندگی مابنده های خوبت پاک کن....بخدا من کاری بهشون ندارم اما همش میخوان باعث بازندگی من بشن....دوست دارم خداجونم




جاری نامهربون
