اومد.......اومد......اومد
ســــــلام![]()
مامانی خوبی عزیزدلم؟خوب منو سرکار گذاشتیا کوچولو...دلم برای داشتنت تنگه عزیزدلم...باز امروز مث سابق شدم و دلم همش تورو میخواد...ازدیروز دلکه بینی داشتم حتی دیشب خواب هم دیدم که پ شدم و خلاصه امروزم تعبیرشدو واقعا درد دارم...الان دوماه بود که خبری از پ نبود...اگه امروز روز اول باشه باید از فردا نه از پسفردا دومین قرصمو شروع کنم بخورم و...
خداجونم منم نی نی میخوام چقد تظاهر کنم که حالا که نی نی نمیاد منم ناراحت نیستم...شوشوم برگشته بهم میگه الناز تو دیگه به فکر نی نی نیستی و میخوای که لاغر کنی....دیروز برگشته بهم میگه خانمی وقتی حالمه شدی برات همش ماهی میدم بخوری بخاطر فسفرش...به میدم بخوری بخاطر نمیدونم چی....خدایا ماهم آدمیم...ماهم دل داریم...گلایه ای ندارما...باز دیوونه شدم...زد به سرم...هرچند امیدوارم و میدونم که خدا خیلی زود بهم نی نی میده اما گاهی دست خود ادم نیس که...
خداجونم دلم گرفته یه کوچولو ببخش بخاطر نامهربونیم
درد دارم خیلی....باشگاه رو گذاشتم برای بعد اتمام پ...امروز همسری ارومیه هستش...شاید عصری بریم دکتر پوست و لیزرمو ادامه بدم...البته اگه شوشو شرکت گیرنکنه و زودبیاد....قبل اینکه بنویسم خیلی حس داشتم و حرف داشتم برای نوشتن اما انگار همشون یهویی پریدن....خداجونم داداش اینا دوسه روز دیگه باید برن تهران و همه چی تموم شه بره واقعا نگرانم...دلم آشوبه...باباییم برای روز اربعین از حالا نذر کرده...وبیعانه ی غذا رو دادن تا انشالله برن و سالم و سلامت برگردن و مشکلی برای هیشکی پیش نیاد...الهی آمین....خداجونم داداش و بابایی و مامانم و همسرم و به خودت میسپارم و هرروز برای سلامتیشون دعامیکنم و طاقت نمیارم یه لحظه ای ناراحت ببینمشون....یا خدا کمک حال همه ی بنده هات باش![]()



اومد.......اومد......اومد
