دوقلوهای ماماندوقلوهای مامان، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
زندگی من و بابا.عقدزندگی من و بابا.عقد، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره
بابایی بابایی ، تا این لحظه: 41 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 37 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

خدارو باهمه وجودم حس کردم

اومد.......اومد......اومد

1392/9/3 12:25
651 بازدید
اشتراک گذاری

ســــــلام

مامانی خوبی عزیزدلم؟خوب منو سرکار گذاشتیا کوچولو...دلم برای داشتنت تنگه عزیزدلم...باز امروز مث سابق شدم و دلم همش تورو میخواد...ازدیروز دلکه بینی داشتم حتی دیشب خواب هم دیدم که پ شدم و خلاصه امروزم تعبیرشدو واقعا درد دارم...الان دوماه بود که خبری از پ نبود...اگه امروز روز اول  باشه باید از فردا نه از پسفردا دومین قرصمو شروع کنم بخورم و...

خداجونم منم نی نی میخوام چقد تظاهر کنم که حالا که نی نی نمیاد منم ناراحت نیستم...شوشوم برگشته بهم میگه الناز تو دیگه به فکر نی نی نیستی و میخوای که لاغر کنی....دیروز برگشته بهم میگه خانمی وقتی حالمه شدی برات همش ماهی میدم بخوری بخاطر فسفرش...به میدم بخوری بخاطر نمیدونم چی....خدایا ماهم آدمیم...ماهم دل داریم...گلایه ای ندارما...باز دیوونه شدم...زد به سرم...هرچند امیدوارم و میدونم که خدا خیلی زود بهم نی نی میده اما گاهی دست خود ادم نیس که...

خداجونم دلم گرفته یه کوچولو ببخش بخاطر نامهربونیم

درد دارم خیلی....باشگاه رو گذاشتم برای بعد اتمام پ...امروز همسری ارومیه هستش...شاید عصری بریم دکتر پوست و لیزرمو ادامه بدم...البته اگه شوشو شرکت گیرنکنه و زودبیاد....قبل اینکه بنویسم خیلی حس داشتم و حرف داشتم برای نوشتن اما انگار همشون یهویی پریدن....خداجونم داداش اینا دوسه روز دیگه باید برن تهران و همه چی تموم شه بره واقعا نگرانم...دلم آشوبه...باباییم برای روز اربعین از حالا نذر کرده...وبیعانه ی غذا رو دادن تا انشالله برن  و سالم و سلامت برگردن و مشکلی برای هیشکی پیش نیاد...الهی آمین....خداجونم داداش و بابایی و مامانم و همسرم و به خودت میسپارم و هرروز برای سلامتیشون دعامیکنم و طاقت نمیارم یه لحظه ای ناراحت ببینمشون....یا خدا کمک حال همه ی بنده هات باش

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مائده
3 آذر 92 12:40
عزیزم ایشالله خدا هم به شما هم به من یه نی نی خوشمل بده
الــنـــازجوون
پاسخ
مرسی عزیزم ممنونم دلتون شادباشه عزیزم
مرضيه (مامان محمدمهدي)
3 آذر 92 12:55
سلام خانمي تصادفي به وبلاگتون اومدم انشاالله به همين زوديها با اومدن يه ني ني ناز و سالم به آغوشتون، خوشبختيهاتون روز افزون بشه
الــنـــازجوون
پاسخ
سلام خانمی خوبین؟ممنونم عزیزم لطف کردین...اولش که دیدمتون فکرکردم از ارومیه هستین تو نی نی سایت یکی با اسم نی نی شما و خودشماهست فکرکردیم شماباشین....مرسی دوست عزیز
مهدیه ( مادر دختری)
3 آذر 92 12:57
ایشالا که هرچه زودتر میاد و میشه روشنی چشمتون!
الــنـــازجوون
پاسخ
مرسی خانمی دلتون شادباشه عزیزم
مامان ستاره
3 آذر 92 16:23
الهی قربون اون دلت برم من عزیزم
الــنـــازجوون
پاسخ
خدانکنه عزیزدلم فداتشم دوست دارم
مامان یاسمن و محمد پارسا
4 آذر 92 10:07
عزیزم ایشالاه به زودی نی نی خوشگلمون میاد
الــنـــازجوون
پاسخ
سلام مامانی خوبین؟مرسی خانمی انشالله عزیزم
باران
4 آذر 92 11:04
گپ منتظرتم بیااااااااااااااااااااااا
فریبا
4 آذر 92 11:28
سلام دوست جونم؟خوبی الناز؟/؟؟قربونت دلت برم که گرفته...خدارو شکر که پری اومدوووووو دیگه راحت شدی..ایشالاه که نی نیاتم صداتو شنییییییییده و خیلی زود مییاد...مواظب خودت باش........
نفیسه
4 آذر 92 11:54
نیلوفر جون
4 آذر 92 13:13
سلام عزیزم میدونم چی میگی دیگه از اینکه هی بگم ایشا شما زود نی نی تون بیاد خسته شدم یا من به بقی میگم یا بقی به من دیگه میدونم تا خودش نخواد نمیشه خدایا بزرگیتو شکر ما که داریم برای یک نی نی دیونه میشیم به ما نمیدی بعد به بعضی ها نا خواسته هی بچه میدی نمی دونم خدا تو حکمت خدا نباید شک کنیم دیگه عزیزم غصه نخور این نیز بگذرد
مامانه کیاناوهانا
6 آذر 92 22:54
سلام الناز جونم قبلا برات کامنت گذاشته بودم وشما هم جواب دادی .الان داشتم وبلاگت رو می خوندم باور کن یه حسی بهم می گه به همین زودی ها خدا یه فرشته ناز برات می فرسته باور کن.............خیلی دلم روشنه عزیزم
الــنـــازجوون
پاسخ
سلام عزیزم خوبین؟بله دقیقا خاطرم هست...اتفاقا داشتیم با مامانم و شوشوم عکسای دختراتون رو نگاه میکردیم.....وای خدا حفظشون کنه.از چشم بد دورباشن انشالله...کیانا جون نی نی بزرگتون رو میدیدم یاد عکسای قدیمیم بچگیم افتادم به مامان نشون دادم مامانم میگه الناز بچگی های توام این شکلی بودی....اخ قربون جفتشووووووون....عزیزم مرسی انشاللله....خدا ازدهنتون بشنوه....انشالله بتونیم باهم گپی داشته باشیم...یاعلی