شـــــــــــــب قــــــــــــــــــدر
عزیز مامان سلام فدای وجودت بشم مامانی عزیزم دیروز دومین شب قدر امسال بود متاسفانه شب اول قدر رو اصلا متوجه نشدم و جورنشد که باخدا رازو نیاز کنم ولی دیشب بعد شام که خونه مامان بزرگم بودیم مامانی خودمو رسوندیم خونه همسایه سابقمون و رفتیم یه سر خونه داداش محمد عموی شما عزیزم پریسا و زن عموت داشتن میرفتن مسجد پریسا خیلی اصرار کرد گفت زن عمو اگه دوسم داری بیا با مابریم مسجد گفتم پریسا توخونه راحت ترم و نرفتم اومدیم خونه من بودم و یه دل پر از آمال و آرزو و درد و حسرت و احساس گناه واینم از سجاده نماز مامانی در شب قدر، که از خدا بخاطر همه گناههاش طلب بخشش کرده برای همه سلامتی...
نویسنده :
الــنـــازجوون
23:26






