دوقلوهای ماماندوقلوهای مامان، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
زندگی من و بابا.عقدزندگی من و بابا.عقد، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
بابایی بابایی ، تا این لحظه: 41 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 37 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

خدارو باهمه وجودم حس کردم

خوشحالیه نصف ونیمه

نی نی جووووووووووووووووونم  خیلی خوشحالم امروز با دخترخاله سمیه که دوستش از گیاه درمانی اقای شفیع پور نتیجه گرفته بود امروز تماس گرفته بود یکم ناله کردم که سمیه دیگه نمیتونم جوشوندنی ها رو بخورم خیلی سخته یهو نمیدونم چی شد سمیه برگشت گفت دوستش سه بار رفت پیش اقای شفیع پور منم که حس میکنم دیگه نمیتونم جوشوندنی هارو بخورم و حس میکنم دیگه خوب شدم یعنی دیگه جمعه یاپنجشنبه اخرین باری هستش که میرم پیش اقای شفیع پور خداجونم شکرت میکنم مدیونتم خداجوونم چون اولش خواستی از این طریق خودم خوب شم بعد نی نی بهمون بدی من میدونم و شک ندارم امروز و فردا وپسفردا اخرین روز استفاده از جوشوندنی هاست مامان جونا  نی نی کوچولوهای نــــــــ...
25 تير 1392

نـــــا ندارم دیگه مامان جان

قند عسلم سلام نی نی نازم فسقلی مامان نبودنت یه درده برام  بیشتر از یه ساله که منتظرتیم یادمه اولین باری که برای اومدنت اقدام کردیم دلم خیلی گرفت حتی یادمه انگار اشک هم ریختم چون اگه میگرفت میرفتم زیر بار مسولیتی که ازش میترسیدم مامان جان از حاملگی از اینکه خیلی چاق به نظربیام از ویار از زایمان مخصوصا طبیعی خیلی میترسیدم واسه همین یه سال مانع اومدنت شدیم شاید خدا خواسته باچوبش که خیلی معروفه به بی صدایی بگه که خودت به موقعش نخواستی منم الان نمیخوام ونمیذارم که فرشته ات زمینی بشه خداجون غلط کردم بخدا اشتباه کردم کاش همون سال اول میذاشتم نی نی بیاد خیرسرم میخواستم درس بخونم به جاهای خوب خوب برسم اما کو؟ کی حوصله داره؟نه درس...
24 تير 1392

چقد سخت میگذره این روزا

      همه نیــــــاز من                                         ســــــــلام مامان جان دارم به سختی روزه میگیرم خیلی سختمه ازظهربه بعد کل تنم داغ میشه و همش باآب پاشم یا پاشویه میکنم و جلوکولرم... اه تنهایی هم از یه طرف بابایی از صبح رفته و فرداعصرمیاد منم خونه بابایی هستم و دلم خیلی برای بابایی شماتنگه مامانی  این جوشوندنی ها بیچارم کردن حالامجبورم یه لیوان موقع سحری بخورم یه لیوان بعدافطار و قبل شام ولی دیگه انگار اخراشه اخه دوست دخترخاله سمیه که رفت...
24 تير 1392

روز آدینه ی ما دونفر...

سلام جوجوی مامان عسلم خیلی دلم برات تنگه ولی همش تودلم یه روزنه از نور هست ومطمئنم که به همین زودیا میای تودلم میبینی مامان چقدخوب شده دیگه اصلا اونقد که قبلا غصه میخوردم نیستم و خیلی امیدوارم و میدونم باید اول مشکل خودم حل بشه بعد نینی چون بیاد اول مامان سالم و سلامت بشه بعد یه نی نی سالم میارم مامانی دیروز اصلا حوصله نداشتم تشنگی روم اثر گذاشته بود بابایی هم که ارومیه بود ساعت4رسیدخونه قرار شد عصری بریم بیرون اما نشدبعد یهویی 10دیقه به افطار بابایی گفت النازپاشوبریم شام و بیرون بخوریم پاشدم سه سوته آماده شدم بابایی رفت برای سحریمون نون سنگک خوشمزه خرید اومد بعد دوتایی رفتیم من توماشین با خرما وآبی که از خونه برداشته بودم افطار کردم ....
21 تير 1392

اولین روزه ی ماه رمضون ومنه تنها

                               خدا جون دیشب از ته دل برای زود اما سالم اومدن نی نی نازم دعا کردم و ازت خواستم حاجتمو رواکنی واولین روزه ی امسال رو هم گرفتم ولی بازم تنهام اما انشالله سال بعد یه نی نی نازوتوپول بغلمه آمین نفس مامان سلام عزیزم دوروزه بدجوری خارش  دارم همش اذیت میشم نمیدونم چیکارباید بکنم دیروز قبل ظهربا خاله ژیلا بیرون بودیم رفتیم خرید بعد من برگشتم خونه وسایلامو برداشتم زودی باآژانس  رفتم خونه باباییم چون قرار بود عصری  با زن عمو عمه و مامان بزرگ زینب ب...
20 تير 1392

آخ جووون

نی نی مامان فدات بشه ای کاش دخمل بشی هرچند اصلا فرقی نداره ها ولی اون روز که رفتیم برای نی نی پسرعموی  بابا کادو بخریم یه دست لباس صورتی دخترونه خال خالی سفیددیدیم ای خدا انقدخوشکل بود که نگو به بابایی گفتم تورو خدابخریم گفت الناز اگه از الان بخریم بیشتر بهم میریزی راستم میگفت ولی الان نمیدونم چی میگفتیم یهویی گفت چی میخوای بخرم برات ؟ بهش گفتم نمیدونم بعدیهو گفت میدونم تودلت چی میگذره اون لباس صورتیه رو میخوای؟منم از خدا خواسته گفتم اره اون و یه چی دیگه گفت باشه میخریم اما اگه نی نی پسرشد چی؟گفتم واسه خنده هم شده یه بار تنش میکنیم عکس میگیریم میدیم دختر داداش من یا ابجی داداش تو... خیلی ذوق کردم واسه همین میخوام دخمل باشی تایه ...
15 تير 1392

بازی وبلاگی...

غزاله جونم مرسی ازبابت دعوتت 1.بزرگترین ترس توزندگیت چیه؟ روزی برسه که خانوادمو نداشته باشم 2.اگه 24ساعت نامریی بشی چیکارمیکنی؟ میرم تو دل آدما ببینم واقعا دوسم دارن یاتظاهره 3.اگه غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن 5الی12حرف رو داشته باشه چیه؟ عشق و سلامتی 4 .ازمیان اسب و پلنگ وعقاب کدومو دوست داری؟ پلنگ 5.کارتون مورد علاقه ی کودیکت چی بوده؟ وروجک وآقای نجار 6.درپختن کدوم غذا مهارت نداری؟ اونایی که بلدمو خوب میپزم 7.اولین واکنش موقع عصبانیتت چیه؟ جواب طرف و میدم لجبازی هم میدم اگه شوشوکنارم باشه میشینم دل سبر گریه میکنم 8.بامرغ،اورانیوم،دریاوخسته جمله بساز؟ سوار بر مرغ دریایی...
15 تير 1392

داستان داریم ما....

یوهــــــــــــوووو ســـــــــــــلام مــــامـــــانــــــــای گل و نی نی های نــــــاز مخصوصا نی نی نــــــــاز خودم دلم براهمه تنگ شده بود متاسفانه رفتنی یادم رفت وایمکسم رو باخودم ببرم همش میخواستم باشم و بنویسم ،نی نی جونم توبیا ببین چیکارت میکنم همش سرکارم میذاری بابادیگه چیکاربایدبکنم تا توبیای مامان قربونت بشه حالم بدمیشه از این داروها مخصوصا یکیشون که تیاماکس هست واقعا بوی بدی داره مگه چه گناهی کردم اخه اه این بار اخرین باره قرص میخورم هرچندخانم دکترهم گفته که این بار آمپول لطف میکنن مامان جان این چن روز که نبودم خیلی اتفاقات افتاده خوب بد همه جوره.یه روز قبل ازاینکه بریم مسافرت دوشنبه من خونه ی باباایرج بودم و بابا...
15 تير 1392

روز پدر مبارک...

همسر عزیزم روزت مبارک درسته هنوز نی نی نداری که بهت این روز رو تبریک بگه ولی من فعلا نی نی توام     همسرعزیزم بابای نی نی آیندمون عاشقتم تاآخردنیاباهاتم بخاطر صبوری وحوصله ای که درمقابل بدخلقی هام داشتی بخاطر حمایت همه جانبه ات بخاطر مهربونی هات بخاطر دل بزرگی که داری و و و هزاران دلیل دیگه ستایشت میکنم و دنیا دنیا سلامتی و دلخوشی و خشنودی برات آرزو میکنم عزیزم کاش میشد برات بهترین کادوی دنیا یعنی یه نی نی ناز رو میدادم ولی افسوس... ولی عزیزم امیدوارم هنوز.... وخداروشکرمیکنم و سپاسگذارم بخاطر وجود همسری چون تو مهربان   ...
15 تير 1392

طنز...

                از نی نی های این دوره زمونه بعید نیس                                   جالبه   ...
15 تير 1392