خواب خاله سیما
سلام به روی ماه همه دوستام... چن روزی بود از دوستام بیخبربودم امروزبالاخره موفق شدم وبلاگ چن تاازدوستاموبخونم...تاالان روزخوبی داشتم یعنی بدک نبود...صبح بیدارشدم ساعت نه بود بعدش اومدم جمع وجور کردم و یه بیست دقه ای مشغول ورزش شدم چون عجله داشتم بیشترنشد...بعدلباس پوشیدم تانصف راه اومدم بامامانم قرارداشتم باهم رفتیم برا پرو و تحویل مانتوم...شکرخدابدنشده بودمانتوم...اومدیم خونه بابا..،اونجاکه بودیم سیماهمسایه سابقمون که حالاازشوهرش طلاق گرفته بود اس دادکه میخوادباهام حرف بزنه.،اومدیم خونه بعدش باهم یکم گپ زدیم...گفت الناز دیشب خواب دیدم باتو یه جای سرسبز مث پارک نشستیم شکمت زده بیرون...میگم بارداری...میگی اره حامله ام...همونجا خداروشکرکر...
نویسنده :
الــنـــازجوون
18:39





