یه روز فوق العاده خسته کننده
سلام شب دراز است و الــــــــناز جوون بیـــــــــــــــدار چرا واقعا؟من الان باید بااینهمه خستگی خواب بودم اونم تو خواب ناز... امروز خیلی خسته شدم شاید خیلی بیشتر از هرروز روز آخر خونه تکونی:گرد گیری و خونه تکونی اونم از نوع سالنی اوووووووف صبح ساعت 10بابام مامانم رو رسوند خونه و خودش رفت...قربونش برم نذاشت خودم تنهایی سالن رو تمیزکنم گفت مبلا سنگین هستن...گفتم نه بابا سنگین تر از اینارو تو این مدت بلند کردم حالا به هرسختی که بود الانشم میتونم...اومد صبحانه خوردیم و بعدش شروع کردیم وای کل خونه باز بهم خورد تازه شیشه ها تمومشده بودن که دیدیم.....بخشکی شانس برقا تشریف بردن....دیگه خودمون رو بانهار مشغول کردیم تابلکه برقا ب...
نویسنده :
الــنـــازجوون
1:33




