بالاخره ماهم مژدگونی گرفتیم
سلام شب خوش![]()
مهمونام رفتن و منم کلی خستم![]()
غروب داشتیم با شوشو میرفتیم بیرون با مامانی تماس گرفتم مامانی گفت الناز میخواستم زنگ بزنم بگم خاله ات اینا میخوان امشب بیان...میدونستم میان ولی امشب رو نه
خاله چون عید نوروز عمل شده بود نتونسته بود بیاد خونه ما و از طرفی هم عروسش که مامان شده بود از فرصت استفاده کردم و زنگ زدم به بابای نی نی یعنی پسرخالم
گفتم مژدگونی بده که ددی شدی بیچاره هنگ کرده بود چون نی نی یکم معطل کرده بود خلاصه که پسرخاله جونم مژدگونی بنده رو لطف کرده بودن 20تومان پول نقد دستش درد نکنه ماکه راضی نبودیم
هرچندوظیفش بود خبر به اون مهمی رو اطلاع رسانی کرده بودم![]()
بهش میگم رضا یادم باشه نی نی بعدیتم خودم خبر بدم خیلی حال داد![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بالاخره ماهم مژدگونی گرفتیم
