توی فال منی...
نفس مامانی سلام عزیزم بنابردلیلی که گفتم نمیتونستم مطلبی ارسال کنم براهمین چن روزی نبودم... بگـــــــــــــذریم... عزیزم سه شنبه بابایی رفت بانه منم صبح ساعت9 خواب بودم که با صدای زنگ بابایی بیدارشدم وبعدش زن عمو پروین بهم زنگ زد و گفت که بیا بریم کلاس شمع سازی ثبت نام کنیم...دو دل بودم برای رفتن ولی خوب رفتم...جالب بود برام قراره تا سه شنبه ی اینده یه نمونه شمع درست کنیم و ببریم برای مربی... ضمنا فوتوشاپ پیشرفته هم ثبت نام کردم منتظرمیمونم تماس بگیرن و بعدش توکلاساشرکت کنم و بعد 2هفته باخاله ژیلا میریم برای آموزش شنا خلاصه مامانی میخواد یکم ازاین اوضاع فاصه بگیره تا توزودتر بیای نفسم سرراه اومدنی بازن عموت کلی وسا...
نویسنده :
الــنـــازجوون
12:58




